14-4-2011
2:30 صبح
سال گذشته در این روز
شدم "همسر زندانی سیاسی"
ماه آوریل امسال برای
من سراسر خاطره است؛ اشک و صبر و مقاومت.
مات و مبهوت به درهای
شکسته نگاه می کردیم ... همه خانواده مثل اسفند روی آتش بودیم ... دور خانه می چرخیديم
و ذکر می گفتيم
گوشم به زنگ موبایلم
بودم، تا خبري از مسعود بشنوم.
تا سه روز میل به خوردن
و آشامیدن نداشتیم. صبح و شب مان یکی شده بود ... نمی دانستم به خانواده ام در تهران
چطور خبر دهم . تماس های تلفنی مسدود شده بود ... انگار باور کرده بودند جنگی و دسیسه
ای خارجی در کار است! نمی دانستیم به کی و کجا تماس بگیریم ... اصلا کسی فریاد رس ما
بود ؟
روز سوم باران تندی
زد همه خانواده (من به همراه خانواده مسعود) سجاده ها را در حیاط فرش کردیم و« الهم
بحق العرش و من ... » را ساعتهای متوالی خواندیم و گریستیم .
به هر کسی که می رسیدم
می گفتم:« دعا کن مسعود زنده برگرده، دعا کن ! »
با خبرهای درد آوری
هم که از زندان می رسید و با بی خبری ما از مسعود هر چیزی را تصور می کردیم . خصوصا
که روز دستگیری اش جثه شهید فخراوی از زندان به قبرستان رهسپار شده بود؛ ديگر
برايم شهيد شده بود و من غريب و تنها.
و من چقدر بیشتر عاشق
خانواده همسرم شده بودم. چه اشک هایی که بر روی زانوی مادر مسعود نریختم و چه ضجه هایی
که در آغوش خواهرشوهرهايم درآغوش جاری هايم نزده بودم. چه حدیث کساهایی که برادرها
سرنگرفته بودند و چه نوحه هایی که در فراق برادرشان و بر احوال مردم مظلوم بحرين نخوانده
بودند ... تازه یکدیگر را بیشتر شناختیم و پیدا کردیم.
درد آورترین لحظات صبح
های جمعه بود و دعای ندبه ای که باز خود مسعود در منزل بپا کرده بود و حالا در
غياب مسعود ما عاشقانه امام زمان عج را صدا می زدیم.
خانواده های دو طرف
در تهران و بحرین برای آزادی هر کاری از دستشان بر می آمد دریغ نکردند. حتي عالم مجازی
را هم به مدد گرفتیم و رفقای مجازی شدند همدم
حقیقی... موسسه های بین المللی هم ساکت ننشستند و خاطرات ما هر روز رقم می خورد.
بعد از حدود سه هفته
يك تماس 5 دقیقه ای از مسعود داشتیم ...بعد از شنيدن اولين كلمه مسعود به سجده شکر
افتادیم ... همین که زنده بود همین که صدایش شنیده می شد یعنی : "معجزه "
ولي ما بی تاب تر شدیم، متوسل تر و فعال تر؛
تازه بارقه هايي از اميد در درونمان روشن شده بود.
بعد از سه ماه : اولین
فرصت ملاقات برايمان فراهم شده بود ، ملاقاتي به مدت 5 دقیقه .
سر تراشیده، محاسن بلند
و اصلاح نشده، و حدودا 20 کیلو کاهش وزن ... با حضور 6 مراقب به فاصله 1 متر و نیم
به پایش افتادیم . من و خواهرش که قدرت دیدارش را در آن وضعیت در خود دیده بود سر تا
پایش را با چشم وارسی می کردیم . جواب همه سوال های ما فقط این بود : الحمدلله . همین
. بعد فهمیدیم اجازه صحبت نداشته .

بیرون که رفتیم تمام بغض در دستهایم جمع شد و مشت
هایم را حواله صندوق ماشین کردم کوبیدم و کوبیدم و اشکهایی که در حضور مسعود و زندانبان
ها تلنبار شده بود جاری شد و القصه ...
و حالا بعد از یک سال
و اتمام محکومیت پاسپورت همسرم هنوز توقيف
شده مانده است و آیا این یعنی زندانی بزرگتر؟
تا همین جا رو هم نیت
نوشتن نداشتم چرا که ديگر مردم مظلوم بحرین بیش از آنچه ما کشیدیده ایم را تجربه کرده
اند. دیگر قصه دستگیری و شکنجه و درد قصه ای تکراری در بهار عربی غرب و بيداري
اسلامي ما شده است .
به امید آزادی همه اسیران در بند و شادی روح شهدا
التماس دعا
راوي:
الهام شاکری همسر
دکتر مسعود جهرمی
پ.ن:
دکتر مسعود جهرمی
رئيس دانشكده مهندسي دانشگاه "اهليه" بحرين و از مبارزین بحرین است.