تبليغاتX
نقطه رهایی

  مسابقه پيامكي + جوايز ويژه

پس از استقبال بي نظير از مسابقه پيامكي كوثر ويژه جشن ميلاد حضرت فاطمه زهرا(س) در داخل استان مازندارن و ديگر استان هاي كشور هيئت برگزاري جشن بر آن شد تا با توجه به تناسب شركتت كننده ها از بين شركت كننده هاي خارج از استان به صورت جداگانه قرعه كشي كند و به هفت تن جوايزي را به رسم يادبود اهدا كند باشد كه مسابقات پيامكي بعدي بتوانيم لطف هاي شما را جبران كنيم.

اسامي برندگان خارج استاني مسابقه پيامكي كوثر (فيروزآباد-فريدونكنار)

خانم توران سالاري از خرم آباد

آقاي سعيد حسينعلي از تهران

خانم راضيه متقي نيا از تهران

خانم معصومه نصراللهي از تهران

آقاي محمدرضا عابد زاده از زنجان

آقا يا خانمي با شماره تماس 624...........0914

آقاي قدرت الله فاضلي از اصفهان


پ.ن نوشت :

      جوايز اين عزيزان پس از تماس با آنها برايشان ارسال خواهد شد.

      شماره پيامك 30006859000235 آماده دريافت انتقادات و پيشنهادات ، خصوصا پيشنهادات همه دوستان است.


برچسب‌ها: مسابقه پيامكي, جوايز ويژه, حضرت زهرا, س, حضرت امام خميني, ره, روز مادر



به کوشش نقطه رهایی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:0 

  کلاه آهنی


یکی از فرماندهانی که همیشه اصرار داشت بچه ها کلاه آهنی به همراه داشته باشن، حاجی بصیر بود، او در تمام لحظات به ما متذکر می شد که بدون کلاه آهنی بیرون نیایید ولی خودش بر اثر اصابت ترکش راکت هلی کوپتر عراق به سرش شهید شد.

و اگر کلاه آهنی داشت شايد به شهادت نمی رسید ، البته اطمينان دارم كه حاج بصير بي علت هيچ كاري را انجام نمي داد. سردار شهید شهید حاج محمدحسین بصیر قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا بود که در روز دوم اردیبهشت ماه سال 1366 در عملیات کربلای 10 در منطقه ماووت عراق به درجه رفیع شهادت رسید.

راهش پر رهرو باد

راوی: یدالله میرزایی



برچسب‌ها: حاجي بصير, شهيد, شهادت, لشكر ويژه 25 كربلا, كلاه آهني



به کوشش نقطه رهایی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 18:38  |  


  حاج بصير غريب فريدونكنار




به کوشش نقطه رهایی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:11 

  دوست نامه



معلمم حسین-ع است.چگونه مبارزه کردن وچگونه به شهادت رسیدن را از معلمم حسین-ع درس گرفتم .

شهید علی اصغر نظری




برچسب‌ها: حسين ع, معلم, شهادت, شهید علی اصغر نظری



به کوشش نقطه رهایی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:38  |  


  روزي كه شدم همسر زندانی سیاسی

14-4-2011

2:30 صبح

سال گذشته در این روز شدم "همسر زندانی سیاسی"

ماه آوریل امسال برای من سراسر خاطره است؛ اشک و صبر و مقاومت.

مات و مبهوت به درهای شکسته نگاه می کردیم ... همه خانواده مثل اسفند روی آتش بودیم ... دور خانه می چرخیديم و ذکر می گفتيم

گوشم به زنگ موبایلم بودم، تا خبري از مسعود بشنوم.

تا سه روز میل به خوردن و آشامیدن نداشتیم. صبح و شب مان یکی شده بود ... نمی دانستم به خانواده ام در تهران چطور خبر دهم . تماس های تلفنی مسدود شده بود ... انگار باور کرده بودند جنگی و دسیسه ای خارجی در کار است! نمی دانستیم به کی و کجا تماس بگیریم ... اصلا کسی فریاد رس ما بود ؟

روز سوم باران تندی زد همه خانواده (من به همراه خانواده مسعود) سجاده ها را در حیاط فرش کردیم و« الهم بحق العرش و من ... » را ساعتهای متوالی خواندیم و گریستیم .

به هر کسی که می رسیدم می گفتم:« دعا کن مسعود زنده برگرده، دعا کن ! »

با خبرهای درد آوری هم که از زندان می رسید و با بی خبری ما از مسعود هر چیزی را تصور می کردیم . خصوصا که روز دستگیری اش جثه شهید فخراوی از زندان به قبرستان رهسپار شده بود؛ ديگر برايم شهيد شده بود و من غريب و تنها.

و من چقدر بیشتر عاشق خانواده همسرم شده بودم. چه اشک هایی که بر روی زانوی مادر مسعود نریختم و چه ضجه هایی که در آغوش خواهرشوهرهايم درآغوش جاری هايم نزده بودم. چه حدیث کساهایی که برادرها سرنگرفته بودند و چه نوحه هایی که در فراق برادرشان و بر احوال مردم مظلوم بحرين نخوانده بودند ... تازه یکدیگر را بیشتر شناختیم و پیدا کردیم.

درد آورترین لحظات صبح های جمعه بود و دعای ندبه ای که باز خود مسعود در منزل بپا کرده بود و حالا در غياب مسعود ما عاشقانه امام زمان عج را صدا می زدیم.

خانواده های دو طرف در تهران و بحرین برای آزادی هر کاری از دستشان بر می آمد دریغ نکردند. حتي عالم مجازی را هم به مدد گرفتیم و  رفقای مجازی شدند همدم حقیقی... موسسه های بین المللی هم ساکت ننشستند و خاطرات ما هر روز رقم می خورد.

بعد از حدود سه هفته يك تماس 5 دقیقه ای از مسعود داشتیم ...بعد از شنيدن اولين كلمه مسعود به سجده شکر افتادیم ... همین که زنده بود همین که صدایش شنیده می شد یعنی : "معجزه "  ولي ما بی تاب تر شدیم، متوسل تر و فعال تر؛ تازه بارقه هايي از اميد در درونمان روشن شده بود.

بعد از سه ماه : اولین فرصت ملاقات برايمان فراهم شده بود ، ملاقاتي به مدت 5 دقیقه .

سر تراشیده، محاسن بلند و اصلاح نشده، و حدودا 20 کیلو کاهش وزن ... با حضور 6 مراقب به فاصله 1 متر و نیم به پایش افتادیم . من و خواهرش که قدرت دیدارش را در آن وضعیت در خود دیده بود سر تا پایش را با چشم وارسی می کردیم . جواب همه سوال های ما فقط این بود : الحمدلله . همین . بعد فهمیدیم اجازه صحبت نداشته .

 بیرون که رفتیم تمام بغض در دستهایم جمع شد و مشت هایم را حواله صندوق ماشین کردم کوبیدم و کوبیدم و اشکهایی که در حضور مسعود و زندانبان ها تلنبار شده بود جاری شد و القصه ...

و حالا بعد از یک سال و اتمام محکومیت پاسپورت همسرم هنوز  توقيف شده مانده است و آیا این یعنی زندانی بزرگتر؟

تا همین جا رو هم نیت نوشتن نداشتم چرا که ديگر مردم مظلوم بحرین بیش از آنچه ما کشیدیده ایم را تجربه کرده اند. دیگر قصه دستگیری و شکنجه و درد قصه ای تکراری در بهار عربی غرب و بيداري اسلامي ما شده است .


 به امید آزادی همه اسیران در بند و شادی روح شهدا

التماس دعا

راوي:

       الهام شاکری همسر دکتر مسعود جهرمی

پ.ن:

      دکتر مسعود جهرمی رئيس دانشكده مهندسي دانشگاه "اهليه" بحرين و از مبارزین بحرین است.




به کوشش نقطه رهایی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:18  |  


  مسابقه پيامكي + جوايز ويژه



پ.ن :
         بزرگواراني كه با ديدن تبليغ فوق پيامك ميدن لطف كنن نام و نام خانوادگي و شهر محل سكونت خود را به همراه شماره تماسشان را در قالب يك نظر براي ما ارسال كنند تا به صورت جداگانه هم از بين اين دوستان قرعه كشي شده و به تعدادي هديه نقدي و كارت شارژ اهدا گردد .
          اين هديه مازاد بر اصل مسابقه و به صورت هديه اي از طرف نقطه رهايي است.


برچسب‌ها: مسابقه پيامكي, جوايز ويژه, حضرت زهرا, س, حضرت امام خميني, ره, روز مادر



به کوشش نقطه رهایی در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 16:3  |  


  دانلود رايگان+ صحبت هاي حاج بصير قبل از عمليات


فایل صوتی مکالمه سردار شهید حاج حسین بصیر برای هماهنگی قبل از عملیات قابل دانلود مستقيم

هزينه: صلوات+ عمل به وصاياي شهدا

براي دانلود اينجا كليك كنيد.

لينك دانلود




برچسب‌ها: دانلودرايگان, حاج بصير, شب عمليات, وصيت نامه شهدا



به کوشش نقطه رهایی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:45  |  


  سردار شهيد حاج حسين بصير






درجام شفق شکٌفت سيماي بصير                                    خاليست ميـان عاشقان جـاي بصير


2 ارديبهشت سالروز شهادت حاجي بصير گرامي باد.


برچسب‌ها: 2 ارديبهشت, شهادت, حاجي بصير



به کوشش نقطه رهایی در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:29 

  دوست نامه





مادرم ! به امام لبيك گفتيم چون پابرهنه ايم.

شهيد رمضاني



برچسب‌ها: دوست نامه, شهيد رمضاني, مادر, پابرهنه, امام



به کوشش نقطه رهایی در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:0 

  دعای مادر


« مادرم سیده ای بود پاک ...
بعضی اوقات از در و همسایه و یا از رزمنده های شهر پولی می آمد برایش، می گفتند نذر کرده بودیم و حاجت گرفتیم، حالا این هم ادای نذرمان است...
در طول سالهای دفاع هر وقت رزمنده ای در شهر شهید می شد می رفت و به خانواده اش سر می زد و به آنها دلگرمی می داد ...
تا آن موقع  از خانواده ما هنوز شهیدی نداده بودیم، یک باری که خبر شهادت یکی از بچه ها به شهر آمد مادرم به منزلشان رفت، در آنجا چند نفر از این خانم ها بودند که آنها هم آمده بودند عرض تسلیت؛ ایشان را که دیدند به لحن بدی به ایشان گفتند که : « آری، فرزندان تو (حسین، اصغر و ... ) بچه ها و شوهر های ما را می برند دم تیغ دشمن و خودشان می روند اتاق های فرماندهی شان قایم می شوند....اگر غیر از این هست پس چرا بعد این همه سال هنوز شما شهید ندادید...»
آن جمله آنقدر دل این سیده را به رنج آورد که با چشمی تقریبا گریان از آنجا خارج شد...
این را ما یکی دو ماه بعد وقتی داداش اصغرمان شهید شد متوجه شدیم که مادر خودش آن شب از خدا خواست که بچه هایش شهید شوند و خدا را  قسم داد که اگر پیش تو آبرویی به واسطه جده مظلومم دارم از فرزندان من نیز یک قربانی بپذیر...
و آن پذیرفته اولی داداش اصغر ما شد...»

پ.ن
         + هيچوقت نشد به اين ايام برسم و نتونم قبل از ياد كردن از اصغرآقا از حاج بصير يادي كنم.

راوي :هادی بصیر


برچسب‌ها: دعاي مادر, شهيد علي اصغر بصير, حاج حسين بصير, شهادت



به کوشش نقطه رهایی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 15:8  |